باران ببار .. باران ببار ..

پنجره ی اتاقم خانومه !!

دلش گرفته بود هوا که بارونی بود ! رفتم کنارش و بازش کردم تا دلش باز شه ..

 

.

.

نشسته ؛ داره اونم گریه می کنه !

ریملش پخش شده تو صورتش و دو تا آبراه باریک سیاه تا نزدیکی قالیچه ی اتاقم اومده ...

.

.

پالتو پیچیدم به خودم و زل زدم به رد اشکاش که روی سینه ی قالیچه ی اتاقم مونده ..

 

 اندازه ی قالیچه هم نیستم که رد اشکت بمونه روی سینه م ؟؟

 

شب شیشه ی بارون زده آینه ی رویاست

پشت پسِ هر پنجره تصویر تو پیداست

از تو همه ی خانه ی من شهر تماشاست

دنیای من اینجاست ؛ همین گوشه ی دنیاست

نقش تو را بر شیشه ها نقاش باران می کشد

بر جاده ها پای مرا تا شهر باران می کشد

باران ببار .. باران ببار .. مرا به یاد من بیار

ببر مرا .. از این دیار .. به دست یارم بسپار ..

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
ماهی

آخی،ناسی ناسی،ناسی پنجره...قالیچه[رویا]توصیف خیلی قشنگی بود،با احساس شدی مهندس[نیشخند]

فرح

پاییزه دیگه کاریش نمیشه کرد به قول گفتنی .. باران باشد و یک خیابان بی انتها " به دنیا میگویم خدا حافظ" حست رو میخرم کیارش بگو چند[چشمک]

فرح

ما یه مدت نبودیم شما هم همش نوشتی فردا همه رو میخونم خودت خوبی؟

هاله

بی نهایت قشنگ بود سوپر لایک . . . میدونین جدیدن هی چی گوش میدم؟؟ آهای بارون پائیزی کی گفته تو غم انگیزی تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی . . . نمیدونم ولی کودومش لیاقت میخواد؟ به قول شما قالی و کوچه یا بارون و صاحب اشک... . . . این نیز بگذرد :)

بهاره

هی روزگار

ن ا ر س ی س

ها ؟؟ [متفکر]

فرح

این نرگس خوب خودش رو قایم کرده ها دختر کجاییی؟