خوب اینجا ایستگاه آخر است ...

خوش گذشت . روزهای خوبی بودند . دوباره راه می افتیم به زودی ...

.

.

مادرم چند شب پیش که با هم صحبت می کردیم ؛ بهم گفت از همه ی دوستانم بخواهم برایم دعا کنند . می گفت حالا این بُعد معنوی و مذهبی اش به کنار ؛ دعا یک جور انرژی می فرستد .همین که مطمئنی کسانی هستند که وقتی با خودشان تنها هستند تو را شده با دعا یاد می کنند . خیلی امید شیرینی به آدم می دهد . احساس خوبی دارد .

برایم دعا کنید . نه اینکه همه چیز با خوبی تمام شود که واقعا برایم هیچ چیز مهم نیست . وقتی دعا می کنید ؛ تنها بخواهید آرامش داشته باشم . کجایش مهم نیست . همین که آرام باشم بس است .

نمی دانم لایق این هستم که بگویم من را ببخشید . اما امیدوارم اگر رنجشی بود و جایی کسی دلگیر شد از حرفم و رفتارم . جایی خدای نکرده قلبی شکستم ؛ نمی توانم بگویم ببخشید . فقط می گویم امیدوارم بگذرید ..

آخرین پست را در یادگاری ها می نویسم . دوستان جدید هم از اینجا تشریف بیاورند !

http://my-remembrance.persianblog.ir/