سلام علیکم  خدمت تمامی دوستان عزیز . چه قدیمی تر ها و چه دوستانی که جدیدا و از ایستگاه من را می خوانند . امیدوارم در سلامت کامل جسم و روح باشید و روزهای زمستانی زیبایی را تجربه کنید .

خیلی وقت بود می خواستم دو کلمه حرف بزنم با خود ِ خود شما . شمایی که خوب از پشت همین نوشته ها ؛ همیشه دوست بودید و همراهم کردید . از کی که خوب مهم نیست اما سال 88 بود اوایلش که شروع به نوشتن کردم البته در بلاگفا .

دوستانی بودند که خوب ؛ مقصر من بودم که اصلا رابطه نمی گرفتم . به جز یک نفر که هنوز هم با ایشان در ارتباطم و البته الان خواننده ی خاموش هستند !! مشکلی پیش آمد و آمدیم یادگاری ها را باز کردیم با یک اسم دیگر البته و بعدش هم شد یادگاری ها و کم کم سعی کردم رابطه هایم را بیشتر کنم که خوب دوستان سابق اینجاهایش را می دانند .

وبلاگ نوشتن ؛ برایم اصلا مهم نبود . یعنی اصلا کار نبود . فقط یک تخلیه روانی بود . آن هم به پیشنهاد دوست روانشناسم . که فکر می کرد اگر دفتر خاطرات عمومی داشته باشم خیلی بهتر است ! برایم جنبه ی تفریح داشت . اما خوب کم کم جدی شد . دیدم نه مثل اینکه استعداد دارم بنویسم !! بعدها بزرگتر شد . از دغدغه های شخصی رسید به دغدغه های بزرگ تر و اجتماعی تر . خجالت کمتر کشیدم و خصوصی تر ها ؛ عمومی تر شد . رابطه ها گسترش پیدا کرد و دوستی هایی پا گرفت که شاید بعضا نباید شکل هم می گرفت . منتها دوست داشتنی بود و تجربه های جدید و زیبا و جذاب ..  

حسی که نسبت به نوشتن ؛ آن هم این طوری پیدا کردم ، حس خوبی بود . توام با آرامش درونی خودم . اطمینان و اعتمادی که اینجا به روح ترسو و خجالتی من داد ؛ خیلی بزرگ تر از این حرفاست  . دوستی های زیبا و جدیدی که پایداری هایشان مطمئنن از خیلی از دوستی های واقعی بیشتر است  .

بعد از یک وقفه که اینجا را دوباره کردم گوشه ی دنج خودم و ایستگاه شد ؛ یک جای آرام که دو کلمه کنار هم حرف بزنیم ؛ فکر کنیم ؛ بخندیم و درد را ببینیم ..

همان قدر که یادگاری ها برایم عزیز است و پر از خاطره ؛ از سبک و نوشتنم اینجا هم خوشم آمده بود و دوست داشتم تنوعش را .

زیادش نکنم . همین که اینجا را دوست دارم . چون آرامش دارم . شاید مقطعی مشکلی پیش آمده و غر زدم و داد و هواری بوده و رنجشی و ... که من واقعا شرمنده ی تمام دوستانم هستم و امیدوارم به بزرگی خودشان و کوچکی و خستگی من ببخشند .

اینجا هستم چون تک تک شما ؛ باعثش بودید . چون دوست داشتم کنار شما باشم و با شما زندگی کنم . شادی هایم را بیاورم اینجا . غصه هایم را بنویسم . مشکلاتم را با شما در میان بگذارم و از محرمانه ترین حس هایم بنویسم . که شاید گفتن بعضی هایشان حتی دردناک و ترسناک بود برایم .

بودن شما ؛ کافی بود برای بودن من . وقتی شمایی نبود ؛ مطمئنن من هم نبودم .

حقیقتش اینکه باید بروم . بالاخره تصمیم گرفتم و می خواهم این کار را انجام بدهم . نمی توانم واقعا زندگی کنم این جور . تا ده روز دیگر می روم یک جای خیلی دور تر از اینجا تا شاید بتوانم بعد تر ها ؛ مثل یک انسان معمولی نفس بکشم . بی وقفه آه بکشم و هر وقت خواستم ؛ عمیق تر نفس بکشم .

خیلی حرفها پیش آمده . از مشکلات شخصی خودم و خانواده ام تا شرکت و ... اما تصمیم گرفتم که اینبار فقط خودم باشم . همه عزیز و محترم اما اینبار خودم از همه عزیز ترم . می روم که سالم برگردم .

اینکه چه قدر طول می کشد والا خودم هم نمی دانم . فعلا باید بروم . چیز خاصی مشخص نیست . ترجیح هم می دهم که زیاد فکر نکنم بابتش . ارامش داشته باشم بهتر است برایم . برگشتنم هم دست من نیست . اگر باید بگردم که حتما می گردم و اگر نه ... هیچ ...

یک کار هایی بود برای زندگی شخصی ام ، انجام دادم . شرکت هم تا حدودی ردیف شده و مانده بود این جای دنج و دوستان بسیار عزیزم . اول اینکه تا آخرین روزی که بروم ؛ همین طرفها هستم . شاید کمتر باشم ؛ چون فکر کنم خانواده ام بیشتر نیاز دارند کنارم باشند . اما هستم .

منتها بعدش را اصلا نمی دانم . اگر نت باشد و لپ تاپ عزیزم همراهم ، حتما کنارتان خواهم بود و اگر نه که هیچ .

ما مدرسه که می رفتیم ؛ دبیرستان البته . یک رسمی داشتیم که آخر سال ؛ سر آخرین درس ؛ کتابها و جزوه های همدیگر را می گرفتیم و هر چه دل تنگت می خواهد می نوشتیم ! یادگاری دیگر . کلی هم می چسبید . الان هم از تمام دوستانم می خواهم برایم شده یک کلمه یادگاری بنویسید تا برایم بماند .

اگر برگشتیم و دیدیم همدیگر را که خوب خاطره ست و هر بار با یادش لبخند می زنیم . اگر هم نه که خوب باز هم خاطره ست دیگر !! خاطره ها چیز های خوبی هستند . حتی تلخ هایشان ؛ گاهی لبخند را به لب می آورند .

خوشحال می شوم هر کس که دوست داشت ؛ من از او یادگاری داشته باشم ، یک ای میل (kiya.kabiri@yahoo.com) به آدرس من بنویسد . من روز آخر همه را با هم در یک پست اینجا می گذارم .

مهم نیست چه باشد . یک خاطره ؛ یک جمله ؛ یک انتقاد و یک پیشنهاد . چه می دانم هر چه که به ذهن شما می رسد . دوست دارم برای خودم داشته باشم . حالا سوای اینجا خودم پرینت می گیرم از نوشته ها .

می دانم کار ساده ای نخواستم . می دانم خیلی از دوستان گرفتاری دارند . هیچ اجباری نیست . یک خواهش است . وگرنه همه دوستان بسیار خوب من هستند و خواهند بود .

چه کسانی که لینک هستند و چه کسانی که به دلایلی لینک ندارند . چه خواننده های خاموش ..

.

حرف آخر اینکه ؛ مثل همیشه از بودنتان خوشحالم . امیدوارم روزهای زیبایی در پیش داشته باشید و از همین اول زمستانی ؛ برای تک تکتان آرزوی شروع بهاری زیبا را دارم . امیدوارم شاد و سلامت باشید . با شادی های کوچک اما ماندنی و غمهای بزرگ اما گذرا ...

تا بعد تر ها ... کیا